کتاب گوگل چگونه کار میکند، به تالیف اریک امرسون اشمیت، جاناتان روزنبرگ و الن ایگل، به عامل اصلی بزرگترین دستآوردهای شرکت گوگل و البته بعضی از شکستهای آن اشاره میکند، که در واقع شروع از اصول پایه همان چیزی بود که گوگل را به حرکت درآورد. همه ما احساس میکنیم با هر انتخاب، تا حد زیادی استقلال خواهیم داشت و آزاد خواهیم بود که از ابتدا به اصول و قوانین دنیای واقعی فکر کنیم تا این که مجبور باشیم خرد متداول را بپذیریم. همانطور که اریک و جاناتان در کتاب «گوگل چگونه کار میکند» توضیح میدهند، سعی کارکنان بر این بوده تا این استقلال فکری را تقریباً در تمام کارهایی که در شرکت گوگل انجام میدهند، داشته باشند. وقتی اندی روبین، ده سال پیشتر، اندروید را راهاندازی کرد، بیشتر مردم فکر میکردند همسو کردن صنعت موبایل حول یک سیستمعامل متنباز، کار چندان خردمندانهای نیست. با گذشت زمان یاد گرفتیم وادار کردن گروهها برای اینکه تفکر بسیار بلندپروازانهای داشته باشند، کار فوقالعاده سختی است. این نشان میدهد بیشتر مردم برای داشتن تفکری که در آن به پرتاب سفینه به کرهی ماه فکر کنند، آموزش ندیدهاند. آنها بهجای اینکه از دنیای واقعی شروع کنند و به این فکر کنند که عملاً چه کارهایی امکانپذیر است، دوست دارند فرض کنند که انجام کارها غیرممکن است. اگر شما افراد مناسب را استخدام کنید و رویاهایی به اندازهی کافی بزرگ داشته باشید، معمولاً به نقطهی موردنظر خواهید رسید. حتی اگر شکست هم بخورید، احتمالاً درس مهمی فرا خواهید گرفت. بسیاری از شرکتها دوست دارند همان کارهای همیشگی خود را انجام دهند و در نهایت، تغییرات محدود و تدریجی داشته باشند. چنین شیوهای برای ترقی، به ویژه در حوزهی فنآوری، با گذشت زمان به نوعی بیارتباطی میانجامد؛ زیرا تغییر، یک روند انقلابی است نه تکاملی. پس باید خود را وادار کنید تا قمارهای بزرگی روی آینده داشته باشید. بههمین دلیل است که ما در زمینههایی سرمایهگذاری میکنیم که احتمالاً بسیار سوداگرانه به نظر میرسند؛ مواردی مانند اتومبیلهای بدون راننده، یا اینترنتی که با قدرت بالن کار میکند. تصورش در حال حاضر کار سختی است.